افسردگی بار مالی سنگینی را تقریباً به 12 درصد جمعیت جهان تحمیل می کند (آستان35 وهمکاران، 2004). بطور متوسط هزینه ای که یک فرد افسرده بر جامعه تحمیل می کند از هزینه هایی که یک فرد مبتلا به بیماری های مزمن دیگر بر جامعه تحمیل می کند بیشتر است (وکیلی و همکاران، 1388). اقتصاددانان برآورد کردهاند که افسردگی سالانه 43 بیلیون دلار برای ایالات متحده آمریکا هزینه در بر دارد (هانتر36، 2009).
بر اساس DSM-IV افسردگی باتوجه به هشت ویژگی تشخیص داده می شود: گرفتگی خلق حداقل به مدت دوهفته، احساس عدم لذت در بسیاری از فعالیت ها، اختلال در خواب، تغییرات وزنی قابل ملاحظه، فقدان انرژی، احساس بی ارزشی یا احساس گناه، اشکال در تمرکز، تصمیم گیری و افکار خودکشی (گرینبرگ و واتسون37، 2007). 15 درصد از افراد مبتلا به افسردگی در اثر خودکشی جان خود را از دست می دهند. تحقیقات نشان می دهد که هر ساله حدود یک میلیون نفر در جهان در اثر خودکشی جان خود را از دست می دهند، به عبارتی دیگر در هر 30 ثانیه یک نفر (هانتر، 2009)
افسردگی تحت تأثیر عوامل بیولوژیکی مانند ترشح اندک هورمون رشد، ترشح اندک پرولاکتین؛ تأثیرات ژنتیکی؛ رویدادهای پرفشار زندگی مانند مرگ عزیزان فشارهای مالی؛ شرایط جسمانی مانند بیماری های قلبی عروقی؛ کلسترول پایین خون؛ وضعیت اجتماعی- اقتصادی مانند بیکاری (دوبلینگ38، 2007، به نقل از علوی، 1388)؛ اختالات روانپزشکی همراه مانند اضطراب، وسواس، فوبی، اختلال شخصیت و اختلال سوء مصرف مواد (کلارک39، 2007، به نقل از علوی ، 1388) تاریخچه خانوادگی مانند، محیط و عملکرد خانواده، مشکلات ارتباطی، ابزار اندک عاطفه، حمایت اندک و سوء استفاده بیشتر (براون40وهمکاران 1989، به نقل از علوی، 1388) ، محرک های استرس زا و رویدادهای منفی روزانه (اوگرادی 41، تنن42 و آرملی 43،2010) و عملکرد شناختی/شخصیتی بدبین مانند تحریف شناختی فزون یافته در مورد خود، دیگران و آینده، درماندگی، گرایش به اسناد دادن نتایج به علل خارجی غیر قابل کنترل، نارسایی در مهارت های اجتماعی و عزت نفس پایین (علوی، 1388) مشخص می شود.
مطالعات مختلف نشان داده اند کودکان و نوجوانان همچون بزرگسالان از اختلالات افسردگی رنج می برند و این اختلالات عملکرد و زندگی آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد (نشاط دوست ، 1386). نوجوانی مرحله گذر از کودکی و ورود به دنیای بزرگسالی است، بسیاری از نوجوانان مشکلات شخصی و خانوادگی زیادی را در این مرحله بحرانی از زندگی تجربه می کنند. بعضی از نوجوانان با توجه به حمایت والدین و حفظ یکپارچگی خانواده از این مرحله می گذرند و در کنار خانواده وارد دوران جوانی می شوند. اما بعضی از نوجوانانی که شبکه حمایت اجتماعی مناسبی در خانواده و محیط ندارند، از آشفتگی ها و اختلالات هیجانی و رفتاری رنج می برند و مهارت های مقابله ای و حل مسئله مناسب را برای کاهش فشارها و مدیریت مشکلات زندگی کسب نکرده اند (لیندس و همکاران، 2000؛ به نقل از کاملی، 1388)
نوجوانی دوره ای از رشد آدمی است که با تغییر و تحول در زمینه های مختلفی همراه است. نوجوانان نه تنها از نظر جسمانی و فیزیولوژیکی، بلکه از نظر اجتماعی، شناختی، اخلاقی، رفتاری و روابط اجتماعی با دیگران تحول می یابند. در این دوره فرد خود را برای پذیرش نقش های اجتماعی متناسب با تحول و رشد خود آماده می سازد (روانبخش ، 1385؛ به نقل از کاملی، 1388).
نوجوان در این سن که سن طغیانگری است با مشکلات و بحران هایی حول محور هویت یابی مواجه می شود و اگر دراین مرحله از زندگی، سبک های حل مسئله و راه های مقابله با مشکلات را فرا نگیرد ممکن است برای طغیان علیه والدین و یا جستجوی شرایط ایده آل زندگی دست به فرار بزند (اریکسون44، 1950؛ به نقل از کاملی، 1388). اریکسون معتقد است در دوره نوجوانی یک بحران هویت روی می دهد که بهنجار است. نوجوان برای پاسخدهی به این سوال که من کیستم؟ به بررسی و ارزیابی دوباره باورها، ارزش ها و عقایدی می پردازد که در طول سال ها از طریق خانواده و مدرسه و اجتماع کسب کرده است. وی در جستجوی این است که تصویر روشنی از خود، خواسته ها، اهداف و نیازهایش بدست بیاورد. وجود چنین بحرانی در دوره نوجوانی، طبیعی و بهنجار است؛ اما ناتوانی برای کنار آمدن با این بحران نابهنجار به شمار می رود. زیرا اگر نوجوان نتواند بدرستی این بحران را پشت سر بگذارد از داشتن یک پایگاه هویتی نیرومند و موثر برای زندگی در بزرگسالی محروم خواهد شد. چنین شخصی دچار سردرگمی هویت یا آشفتگی نقش می شود که این حالت خود را به صورت اختلالات رفتاری بزهکاری، افسردگی و….. نشان می دهد (منصور، 1381؛ به نقل از کاملی، 1388).
2-1-1- علائم افسردگی و میزان شیوع آن در دوره نوجوانی:
اختلالات خلقی 45 همانند بسیاری از بیماری های دیگر انواع متفاوتی دارند که مشهورترین آن ها در ارتباط با افسردگی هستند. بر اساس تقسیم بندی که در راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی (DSM) و مصاحبه بالینی با ساختار46 بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی آمده است، عبارتند از:
1. دوره افسردگی اساسی
2. اختلال افسرده خویی
3. اختلال خلق ادواری
4. اختلال دو قطبی
اختلالات مذکور دارای علائم تشخیصی خاصی هستند که به طور مفصل و دقیق در منابع ذکر شده مطرح شده است (انجمن روانپزشکان امریکا، 1374).
اما آن چیزی که در این پژوهش اهمیت دارد علائم و نشانه های افسردگی در نوجوانی است.
2-1-2- آیا نشانه های افسردگی در نوجوانی و بزرگسالی متفاوت است؟
احمدخانیها (1380؛ به نقل از گرجی، 1381)، معتقد است که علائم زیر صرف نظر از سن در بین تمامی افسرده ها دیده می شود:
1. افکار خود کشی
2. بی خوابی و مشکلات خوابیدن
3. فقدان تمرکز
4. خلق افسرده

5. تحریک پذیر
افسردگی در نوجوانان ممکن است به صورت اخم و ترشرویی، منفی گرایی، گوشه گیری، شکایت از درک نشدن یا مورد تحسین قرار نگرفتن، احتمالاً رفتارهای ضد اجتماعی و سوء استفاده از داروها مشخص شود که عبارت است از بزرگ نمایی مسائل عادی نوجوانان (کنتول47، 1982؛ به نقل از آزاد، 1373).
بارلوو دورند48(1995 ، به نقل از گرجی، 1381)، بر این باورند که نشانه ها و علائم افسردگی در سنین مختلف با هم تفاوت هایی دارند. آن ها علائم مربوط یه این اختلال را در سنین 13 تا 18 سالگی به شرح زیر مشخص می کنند:
1. حالت غمگینی
2. بی حالی
3. زود رنجی
4. افزایش شکایت های افسرده وار
5. از دست دادن لذت یا رغبت
6. تغییر اشتها یا وزن
7. بی خوابی یا پرخوابی
8. فتارهای پرخاشگرانه
9. تندی روانی
10. فقدان انرژی
11. احساس گنهکاری
12. سطح پایین کارآمدی تحصیلی
13. افکار مربوط به خود کشی
14. اضطراب
15. شکایت های بدنی
در تحقیقی که توسط رایان 49 و دیگران (1982؛ به نقل از سارهوش، 1384)، به منظور بررسی ومقایسه فراوانی و شدت علائم اختلال افسردگی در دو گروه از کودکان و نوجوانان در بخش روانپزشکی دانشگاه پترزبورگ انجام گرفت، 24 نفر کودک و 92 نفر نوجوان شرکت داشتند. سن این افراد بین 4 تا 18 سال بود و از بین کسانی که به برخی از علائم افسردگی از قبیل: غم، افکار خودکشی، عصبی بودن، عدم لذت از زندگی و .. به بخش روانپزشکی مراجعه کرده بودند، انتخاب شده و به مدت دو هفته تحت نظر قرار گرفتند تا از نظر تطبیقی مورد ارزیابی قرار گیرند.
در این مدت تکمیل فرم “اف. اس.ا.دی.اس.پی” که معیاری برای تشخص افسردگی شدید است و معاینه توسط متخصص اطفال، به مرحله اجرا در آمد. همچنین مصاحبه یک به یک کودکان و نوجوانان و والدین آن ها صورت گرفته و تشخیص نهایی بر اساس کل اطلاعات کسب شده داده شد. از لحاظ علائم افسردگی تفاوت معناداری بین دو گروه وجود نداشته است. از کل کودکان و نوجوانان 117 نفر دارای خلق افسرده در حد خفیف، 118 نفر به بی علاقگی، 16 درصد دارای اختلال در تمرکز فکر، 13 درصد ناراحتی و عصبانیت و 11 درصد عصبی، 24 درصد بی خوابی و 28 درصد انزوای اجتماعی بوده اند.
علائم شایع در نوجوانی در دوره بلوغ را می گذراندند عبارت بودند از : 24 درصد ظاهر افسرده، 13 درصد شکایات جسمانی، 24 درصد برانگیختگی روانی- حرکتی. به علاوه دلواپسی جدایی، ترس مرضی و توهمات بیشتری وجود داشته است. علائم شایع در گروه نوجوانان، ناامیدی 68 درصد، بدخوابی 21 درصد، کاهش وزن 24 درصد، خشونت ، استفاد از الکل و داروهاتی مخدر، اقدام به خودکشی و تغییرات وزن در سنین بالای 11 سال بیشتر بوده اند. در نوجوانانی که سابقه افسردگی دو سال و بیش از آن داشته اند، نسبت به کسانی که سابقه افسردگی کمتری داشته اند، فراوانی عقاید خودکشی و اقدام به خودکشی بیشتر بوده است و اقدام به خودکشی با استفاده از راه های پیشرفته تری صورت گرفته است در مورد هر دو گروه نوجوانان و کودکان، عوامل کاملاً مشابهی وجود داشته است. از آن جمله عوامل درون زاد و عامل اضطراب. در بسیاری از تحقیقاتی که در مورد افسردگی نوجوانان صورت گرفته، همین نتایج بدست آمده است (سارهوش، 1384).
2-1-3- میزان شیوع افسردگی در دوره نوجوانی در مقایسه با بزرگسالی:
به طور کلی مطالعات همه گیرشناسی در مورد اختلال افسردگی دامنه وسیعی از مقادیر را برای جامعه بزرگسالان مبتلا نشان می دهد که خطر مادام العمر اختلال افسردگی در نمونه های اجتماعی 10 تا 25 درصد برای زنان و 5 تا 12 درصد برای مردان است (DSM IV ، 1994؛ به نقل از گرجی، 1381). تخمین زده می شود که هر ساله حدود 20 میلیون نفر در ایالات متحده از افسردگی رنج می برند و 25 درصد زنان و کمتر از آن 12 درصد از تمامی مردان دوره هایی از افسردگی را در طی زندگیشان تجربه کرده اند. حدوداً از هر 6 امریکایی بزرگسال یک نفر در طی زندگی خود به افسردگی مبتلا می شود (زلفت50، 2000؛ به نقل از گرجی، 1381).
سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است که حدود 12 درصد از جمعیت کشورهای مختلف به درجاتی از افسردگی مبتلا هستند (افروز، 1381؛ به نقل از گرجی، 1381). سازمان بین المللی بهداشت روانی (NIMH) اعلام کرده است که تنها در امریکا هر ساله 17 میلیون نفر دچارافسردگی می شوند که متأسفانه یک سوم از افرادی که به افسردگی مبتلا هستند در صدد درمان برمی آیند (نقی زاده، 1380؛ به نقل از گرجی، 1381).
احمدی در پژوهش خود به این نتیجه رسید که 6/1 درصد دانشجویان پزشکی شیراز دچار افسردگی شدید، 3/3 درصد نسبتاً شدید. 9/8 درصد نیز در حد متوسطی افسرده بوده اند. در یک بررسی حبیبی نیا (1380؛ به نقل از گرجی، 1381)، در یکی از مناطق آموزش و پرورش تهران نشان داد که 50 درصد از پسران و 60 درصد از پسران دبیرستانی، نشانه ها و علائم تشخصی متفاوتی از انواع افسردگی را بروز داده اند و 10 درصد از کل جامعه نمونه، علائم بالینی افسردگی مرضی را از خود نشان داده اند.
2-2-درمان کوتاه مدت راه حل محور51:
مشاوره و درمان کوتاه مدت از سال 1990 به بعد به دلیل تکنیک های هدف- محور52مستقیم53، فعال54و خلاق55، مقبولیت قابل توجهی پیدا کرد. این دیدگاه برخلاف سایر رویکردهای مشاوره ای، توسط کمپانی ها و آژانس های بیمه که به دنبال پول کمتر بودند، مورد تشویق قرار گرفت. به دلیل این پذیرش سریع، تعدادی از نظریه ها به سمت کوتاه مدت حرکت کردند (لیچیک، 1994). درمان های عقلانی- عاطفی56، استراتژیک57، درمان های متمرکز بر هیجان58، درمان ساختاری 59، برنامه ریزی عصبی- کلامی60، درمان شناختی- رفتاری و درمان راه حل محورهمگی در حال حاضر به صورت کوتاه مدت به کار گرفته می شوند. طول مدت درمان در این گونه درمان ها به 6 تا 10 جلسه محدود است (بودمن61،1993؛ به نقل از نظری ، 1383). پروژه درمان کوتاه مدت در انستیتو تحقیقات روانی (MRI) در پالوالتو کالیفرنیا بعد از دهه 1950 شروع شد این گروه که ابتدا شامل دان جکسون، جان ویکلند و جی هیلی62بود روشی را برای درمان خانواده و ازدواج به صورت کوتاه مدت طرح کردند. گروه MRI به خاطر این ابداع شهرت فراوان پیدا کردند. برخلاف درمان کوتاه مدت روان پویایی که ممکن بود جلسات آن به 40 تا 60 جلسه برسد. گروه MRI مراجعان را حداکثر در 10 جلسه ملاقات می کرد. تمرکز اصلی این رویکرد تأکید بر شناخت یک مسئله وکار کردن بر روی آن است. در حقیقت این دیدگاه مشکل- محور63نامیده می شود (به نقل از نظری، 1383).
2-2-1- نظریه پردازان و تاریخچه رویکرد راه حل محور:
پایه گذاران و شکل دهندگان رویکرد راه حل محور، خانواده درمانگرانی مثل بیل اوهانلون64، استیو دی شازر و اینسو کیم برگ65می باشند. بیل اوهانلون و استیو دی شازر دو تن از خانواده درمانگران با تجربه راه حل محورهستند که هر دو با میلتون اریکسون66تحصیل می کردند. دی شازر همانند اوهانلون در دهه 1980 به عنوان درمانگر ارشد در خانواده درمانی شناخته شد. وی به عنوان یک خانواده درمانگر استراتژیک که تحت تأثیر میلتون اریکسون، گریگوری بیتسون 67کارکنان موسسه تحقیقات روانی قرار داشت، مورد نظر بود. ولی در طول دهه 1980، نوشته های وی به همراه همسر و یا همکارش اینسوکیم برگ از خط فکری رویکرد خانواده درمانی کوتاه مدت نامگذاری و آن را به عنوان یک رویکرد اکوسیستمی توصیف کرده است (سودانی، 1385). در نهایت درمان راه حل محوردر اواخر دهه 1970 و 1980، از سوی استیو دی شازر و همکارانش در مرکز درمان کوتاه مدت خانوادگی (BFTS) در میلو واکی68واقع در ویسکانسین انگلستان، بوجود آمد. دی شازر، تحت تأثیر کار موسسه و مرکز پژوهش روانی (MRI) در پالوآلتو در کالیفرنیا قرار گرفته بود (واتسزلویک، ویکلند، و فیسک69، 1974؛ فیسک و سیگال70، 1982؛ شوهام و رورباخ71، 2002) که آن ها نیز، تحت تأثیر میلتون اریکسون، روانکاو، روان شناس و هیپنوتیزم گر معروف، بویژه دیدگاه های وی در مورد مداخله استراتژیک و بکارگیری کامل قابلیت های نهفته مراجع قرارگرفته بودند. همانطور که از عنوان کتاب معروفشان بر می آید. تغییر: اصول مشکل سازی و حل مشکل (واتسزلویک72 و همکاران ، 1974)، گروه MRI، توجه خود را معطوف به تشیوه ای نمودند که مراجعین مشکل می سازند و حل می کنند از جمله این شیوه که، چگونه تلاش ها در جهت حل یک مسئله گاهش اوقات باعث تداوم آن مشکل می شود. دی شازر و گروه وی که مبتنی بر نظریات میلوواکی بودند، دیدگاه نسبتاً متفاوتی را اتخاذ کردند و در عوض توجه خود را معطوف به مواقعی (استثنائات) کردند که مشکل موجود حاضر نبود و این موضوع در عنوان رساله ی آن ها، درمان کوتاه مدت: تکامل راه حل- محور (دی شازر و همکاران، 1986) بیان شده است. زمینه درمان کوتاه این است که به مراجعین کمک کند با تغییر رفتار تعاملی و تغییر رفتار و موقعیت ها به منظور یافتن راه حل (یک راه حل برای نارضایتی آن ها) کاری متفاوت انجام دهند (به نقل از گرمان، 2008).
در ابتدا رویکرد راه حل- محور، به شیوه استقرایی از مطالعه آنچه مراجعین و درمانگران قبل از آنکه اعلام نمایند که مشکلاتشان حل شده است بوجود آمد. باید توجه کرد، وقتی که مراجعین درگیر برداشت ها و رفتارهای متفاوت و جدید درباره مشکل موجود هستند، مشکلات به صورت حل شده (که دیگر وجود ندارد) توصیف می شوند. این موضوع منتهی به اصول اساسی درمان راه حل – محور شد:
– اگر نشکست، تعمیرش نکنید.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

– همین که دانستید چه چیز کارایی دارد هر چه بیشتر آن را انجام دهید.
– اگر، آن چیز کارآمد نبود، دوباره انجامش ندهید. چیز دیگری انجام دهید (هویت 1996).
2-2-2- مقایسه رویکرد راه حل محوربا رویکرد مشکل محور
از آن جا که رویکردهای مشکل محور مبتنی بر دیدگاه مدرنیسم یا سنتی هستند و رویکردهای راه حل محور، مبتنی بر دیدگاه پست مدرنیسم. لذا فنون مورد استفاده در این دو دسته از رویکردها تا اندازه زیادی متفاوت از یکدیگرند. در جدول (1-2) مهارت های اصلی رایج در هر یک از این رویکردها منعکس شده است (بهاری، 1388).
رویکردهای متمرکز بر مشکل رویکردهای متمرکز بر راه حل گوش دادن فعال تصدیق مشکل و اهمیت دادن به آن تأیید وارد شدن به گفتگوی عاری از مشکل سوالات قبل و بعد از عبارت اکتشاف تغییر قبل از جلسه ذهن انگیزی (بارش فکری) مذاکره درباره ی تعریف مشکل تکمیل جمله مراجع هدف گزینی همدلی اساسی (و پیشرفته) گوش دادن به نقاط قوت و استثناء ها ارزیابی کردن فراخواندن ظرفیت و منابع مراجع کشف تصورات ذهنی ملحق شدن به زبان متناسب با مراجع دادن اطلاعات استفاده از سوالات “چطور” به جای “چرا” تعیین هدف مذاکره درباره نومبناسازی مشکل بیواسطگی تشدید تغییر جمله ناتمام جستجوی تفاوت ها بی پرده گویی از خود به صورت غیر مستقیم عادی سازی دعوت به باز کردن گفت و گو توسعه راهکارها حداقل تشویق پیشنهاد گزینه هم این / هم آن عادی سازی سوالات معجزه ای بازگویی سوالات رابطه ای اولویت بخشی/متمرکز سازی مقیاس سازی سوالات(باز/بسته/حلقوی) دادن بازخورد به مراجع بازتاب دادن /آیینه کردن تحسین وتمجید نو مبنا سازی دادن تکلیفجستجوی تصریح ارزیابی کردن
جدول 2-1 مقایسه مهارت های اصلی رایج در رویکردهای متمرکز بر مشکل با رویکردهای متمرکز بر راه حل
همچنین آشکارترین تفاوت بین مهارت های مورد استفاده در رویکرد راه حل محورو سایر اشکال مشاوره، مرکزیت “سوال پرسی” در رویکرد راه حل محوراست. همگان با درمان سیستمی، عقیده بر آن است که “سوالات به خودی خود، درمان هستند”. در جدول 2-2 این تفاوت ها نشان داده شده است.
رویکردهای مشکل محور (PFT)رویکردهای راه حل محور(SFT)از مشکل شروع می کند به راه حل می پردازد به گذشته بر می گردد و به سمت آینده می نگرد به سمت آینده می نگرد علل توصیف های متعدد چرا؟چگونه/ چطور بینش(معالجه) رشد تغییر چه اتفاقی افتاده است؟چه می خواهید ؟عمق سطح مشاور هدایت کننده است مبتنی بر همکاری است چه اشکالی وجود دارد؟چه چیزی درست است؟مراجع از مشاور می آموزد مشاور از مراجع می آموزد طولانی است کوتاه مدت است. درمان متناسب با مشکل است راه حل های متناسب با شخص هستند مقامت مراجع را به دنبال دارد همکاری مراجع را به دنبال دارد از زبان تخصصی استفاده می شود از چارچوب و زبان مراجع استفاده می شود. جدول 2-2 تفاوت بین درمان های راه حل محور(SFT) و رویکردهای مشکل محور (PFT)
اینک به اختصار برخی از این تفاوت های توضیح داده می شوند:
توجه به راه حل ها به جای توجه به مشکل: در رویکردهای راه حل محوربر گزینه های هم این هم آن تأکید می شود.
تمرکز بر اینده به جای گذشته: بازگشت و چسبیدن به گذشته موجب ناامیدی مراجعان می شود. اما توجه به زمان حال و آینده موجب امید می شود.
توصیف های متمعدد به جای پرداختن به علل مشکل: از دیدگاه راه حل محوری، گذشته را فقط می توان از چشم انداز و منظر زمان حال بازسازی کرد. گذشته رانمی توان بهبود بخشید یا کشف کرد. اگر گذشته مراجع کلکسیونی از مشکلات است، پس کشف راه های جدید درک و رفتار از زاویه زمان حال به جای نگریستن از زاویه گذشته که با تداعی های منفی همراه است، می تواند مفیدتر باشد.
طرح سوال با “چطور و چگونه” به جای “چرا”: از دیدگاه متمرکز بر راه حل، طرح این سوال که “چرا ما آن طوری رفتار می کنیم؟” با این سوال که “چگونه می توانیم آن طور که می خواهیم، رفتار کنیم” متفاوت است. سوال “چرا” بر نیاز به رفتن به فراسو یا زیر بنای واقعیت مراجع تأکید می کند تا معلوم کند که چه عوامل ناهشیار یا عوامل دیگری ممکن است باشند که مشکل را ایجاد کرده اند. سوال “چگونه/ چطور” این دید را اتخاذ “درست” یا “حقیقی” باشد. اما فقط متناسب با فرد خاصی در مقطع زمانی خاصی است یا به درد فرد خاصی در مقطع زمانی خاصی می خورد.

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید